ازدواج به شــرط چــاقــو ؟!
همه قاطی مرغها نمیشوند
بعضیها فکر میکنند حتما باید در زمان خاصی که معمولا بزرگترها بهتر تشخیص میدهند،
زن گرفتم شدم اي دوست به دام زن اسير … من گرفتم تو نگير
چه اسيري كه ز دنيا شده ام يكسره سير … من گرفتم تو نگير
بود يك وقت مرا با رفقا گردش و سير … ياد آن روز بخير
زن مرا كرده ميان قفس خانه اسير … من گرفتم تو نگير
ياد آن روز كه آزاد ز غمها بودم … تك و تنها بودم
زن و فرزند ببستند مرا با زنجير … من گرفتم تو نگير
بودم آن روز من از طايفه دّرد كشان … بودم از جمع خوشان
خوشي از دست برون رفت و شدم لات و فقير … من گرفتم تو نگير
اي مجرد كه بود خوابگهت بستر گرم … بستر راحت و نرم
زن مگير ؛ ار نه شود خوابگهت لاي حصير … من گرفتم تو نگير
بنده زن دارم و محكوم به حبس ابدم … مستحق لگدم
چون در اين مسئله بود از خود مخلص تقصير … من گرفتم تو نگير
من از آن روز كه شوهر شده ام خر شده ام … خر همسر شده ام
مي دهد يونجه به من جاي پنير … من گرفتم تو نگير
زن نصف شب از خواب بیدار میشود و میبیند که شوهرش در رختخواب نیست، ربدشامبرش را میپوشد و به دنبال او به طبقة پایین میرود، و شوهرش در آشپزخانه نشست بود در حالی که یک فنجان قهوه هم روبرویش بود. در حالی که به دیوار زل زده بود در فکری عمیق فرو رفته بود ... زن او را دید که اشکهایش را پاک میکرد و قهوهاش را مینوشید ... زن در حالی که داخل آشپزخانه میشد آرام زمزمه کرد: "چیشده عزیزم؟ چرا این موقع شب اینجا نشستی؟"
شوهرش نگاهش را از قهوهاش برمیدارد و میگوید: "هیچی فقط اون موقع هارو به یاد میارم، 20سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات میکردیم، یادته؟"
زن که حسابی تحت تاثیر احساسات شوهرش قرار گرفته بود، چشمهایش پر از اشک شد! گفت: "آره یادمه"
شوهرش به سختی گفت: یادته که پدرت ما رو وقتی که رو صندلی عقب ماشین بودیم پیدا کرد؟
آره یادمه (در حالی که بر روی صندلی کنار شوهرش نشست...) یادته وقتی پدرت تفنگ رو به سمت من نشون گرفته بود و گفت که یا با دختر من ازدواج میکنی یا 20 سال میفرستمت زندان؟!
آره اونم یادمه...
مرد آهی میکشد و میگوید: اگه رفته بودم زندان الآن آزاد شده بودم ...