تبليغاتX
http://arazbar.blogfa.com
http://arazbar.blogfa.com
منطقه آرازبار(ارسباران) , طنز ، عشق و ازدواج

جام جم آنلاين: رسانه ‌هاي محلي ايالت «ايلينويز» در آمريكا، از ازدواج دو نامزد پس از 85 سال خبر دادند.
«رونالد مك كريتيك» 93 ساله در مصاحبه‌اي با خبرگزاري يونايتد‌پرس،‌ گفت: 85 سال قبل با دختري به نام «لورن بيتي» كه از همسايه‌هاي ما بود، آشنا شدم.

وي افزود: پس از مدتي با هم نامزد شديم، اما مشكلات بسياري كه پس از جنگ جهاني اول آغاز شده بود، باعث شد تا ما از هم دور بيفتيم.

اين پيرمرد در حالي ‌كه مي‌خنديد، ‌گفت:‌ من عكس دوران كودكي خود و «لورن» را كه در مزرعه ذرت گرفته بوديم هنوز هم دارم و طي اين هشت دهه هميشه آن را مقابل خود قرار مي‌دادم تا او را از ياد نبرم.

«لورن» و «رونالد» در حضور دوستانشان در همان مزرعه ذرت در ايالت «ايلينويز» ازدواج كرده و به اين دوري 85 ساله پايان دادند.




نوشته شده در تاريخ یکشنبه هجدهم مرداد 1388 توسط اميد

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم كه میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت كنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم
تا اینكه یك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی كه من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا كنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…

چشمانش را باز كرد..دكتر بالای سرش بود.به دكتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دكتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت كنید..درضمن این نامه برای شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاكت دیده نمیشد. بازش كرد و درون آن چنین نوشته شده بود:

سلام عزیزم.الان كه این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری كه قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این كارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت)

قلب

دختر نمیتوانست باور كند..اون این كارو كرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره های اشك روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نكردم…




نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط ناز گل

 

می گویند  "مریلین مونرو " یک وقتی نامه ای به " البرت اینشتین " نوشت که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم  بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند !

" انيشتین " در جواب نوشت :

  ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم . واقعا هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است . فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود


 




نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم اسفند 1387 توسط اميد
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   پيوند ها

   پيوندهاي روزانه


Blog Skin